حقیقت تلخ
پست دائمی
طبق قوانین مجاز
جمهوری اسلامی ایران
هرگونه کپی به هرشکل کاملا آزاد است
دوستت دارم وطنم
ایران وطنم خاکش کفنم
پست دائمی
طبق قوانین مجاز
جمهوری اسلامی ایران
هرگونه کپی به هرشکل کاملا آزاد است
دوستت دارم وطنم
ایران وطنم خاکش کفنم
گرد آمدیم:
شبچره ای بود و آتشی،
گفت و شنود و قصه و نقلی ز سیر و گشت ...
وقتی که برشکفت گل هندوانه، سرخ
در اوج سرگذشت
یلدا، شب بلند، شب بی ستارگی
لختی به تن طپید و به هم رفت و درشکست
با خانه می شدیم که گرد سپیده دم
بر بام می نشست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
این هم شوخی مهمانان شب چله!:
چون تیر رها گشتـه ز چلّــــه شده ایم!
مهمان شمـــا در شب چلّـــــه شده ایم!
از برکت ایـــن سفـــــره ی الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!
هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی!
وز هر طرفی رفتم تو راهبرم بودی!
با هر که سخن گفتم پاسخ ز تو بشنفتم!
بر هر که نظر کردم تو در نظرم بودی!
هر شب که قمر تابيد هر صبح که سر زد شمس!
در گردش روز و شب شمس و قمرم بودی!
در صبحدم عشرت همدوش تو ميرفتم!
در شامگه غربت بالين سرم بودی!
در خنده من چون ناز٬در کنج لبم خفتی!
در گريه من چون اشک٬در چشم ترم بودی!
چون طرح غزل کردم بيت الغزلم گشتی!
چون عرض هنر کردم زيب هنرم بودی!
آواز چو ميخواندم سوز تو به سازم بود!
پرواز چو ميکردم تو بال و پرم بودی!
هرگز دل من جز تو يار دگری نگزيد!
ور خواست که بگزيند يار دگرم بودی!
((سرمد))به ديار خود از ره نرسيده گفت:
هر جا که سفر کردم تو همسفرم بودی!
((صادق سرمد))
صادق سرمد (۱۲۸۶ ه.ش - ۱۳۳۹ ه.ش)

مادر موسى چو موسى را به نيل
درفکند از گفتهي ربّ جليل
خود ز ساحل کرد با حسرتْ نگاه
گفت کاى فرزند خُرد بيگناه!
گر فراموشت کند لطف خداى
چون رهى ز اين کشتى بىناخداى؟
گر نيارد ايزد پاکت به ياد
آب، خاکت را دهد ناگه به باد
وحى آمد کاين چه فکر باطل است؟
رهرو ما اينک اندر منزل است
پردهي شک را برانداز از ميان
تا ببينى سود کردى يا زيان
ما گرفتيم آنچه را انداختى
دست حق را ديدى و نشناختى
در تو تنها عشق و مهر مادرى است
شيوهي ما عدل و بندهپرورى است
نيست بازىْ کار حق، خود را مباز
آنچه برديم از تو، باز آريم، باز
سطح آب از گاهوارش خوشتر است
دايهاش سيلاب و موجش مادر است
رودها از خود نَه طغيان مىکنند
آنچه مىگوييم ما، آن مىکنند
ما به دريا حکم طوفان مىدهيم
ما به سيل و موج فرمان مىدهيم
نسبت نسيان به ذات حق مده
بار کفر است اين، به دوش خود منه
به که برگردى، به ما بسپارىاش
کى تو از ما دوستتر مىدارىاش؟
نقشِ هستى، نقشى از ايوان ما است
خاک و باد و آب، سرگردان ما است
قطرهاى کز جويبارى مىرود
از پى انجام کارى مىرود
ما بسى گمگشته بازآوردهايم
ما بسى بىتوشه را پروردهايم
ميهمان ما است هر کس بينوا است
آشنا با ما است چون بىآشنا است
ما بخوانيم، ارچه ما را رد کنند
عيبپوشىها کنيم ار بد کنند
سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت
ز آتش ما سوخت هر شمعى که سوخت
کشتىاى ز آسيب موجى هولناک
رفت وقتى سوى غرقاب هلاک
تندبادى کرد سيْرش را تباه
روزگار اهل کشتى شد سياه
طاقتى در لنگر و سکّان نمانْد
قوّتى در دست کشتيبان نماند
ناخدايان را کياست، اندکى است
ناخداى کشتى امکان، يکى است
بندها را تار و پود از هم گسيخت
موج از هر جا که راهى يافت، ريخت
هر چه بود از مال و مردم، آب بُرد
ز آن گروهِ رفته، طفلى مانْد خُرد
طفل مسکين چون کبوتر پر گرفت
بحر را چون دامن مادر گرفت
موجش اوّلْوهله چون طومار کن
تندباد انديشه پيکار کرد
بحر را گفتم: دگر طوفان مکن!
اين بِناى شوق را ويران مکن
در ميان مستمندان فرق نيست
اين غريق خُرد بهر غرق نيست
صخره را گفتم: مکن با او ستيز!
قطره را گفتم: بِدان جانب مريز!
امر دادم باد را کآن شيرخوار
گيرد از دريا، گذارد در کنار!
سنگ را گفتم: به زيرش نرم شو!
برف را گفتم که آب گرم شو!
صبح را گفتم: به رويَش خنده کن!
نور را گفتم: دلش را زنده کن!
لاله را گفتم که نزديکش برُوى!
ژاله را گفتم که رخسارش بشُوى!
خار را گفتم که خلخالش مکَن!
مار را گفتم که طفلک را مزن!
رنج را گفتم که صبرش اندک است
اشک را گفتم: مکاهش، کودک است!
گرگ را گفتم: تن خُردش مدر!
دزد را گفتم: گلوبندش مبَر!
بخت را گفتم: جهانداريْش ده
هوش را گفتم که هشياريْش ده
تيرگىها را نَمودم روشنى
ترسها را جمله کردم ايمنى
ايمنى ديدند و ناايمن شدند
دوستى کردم، مرا دشمن شدند!
کارها کردند، امّا پَست و زشت
ساختند آيينهها، امّا ز خشت!
تا که خود بشناختند از راهْ چاه
چاهها کندند مردم را به راه!
روشنىها خواستند، امّا ز دود!
قصرها افراشتند، امّا به رود!
قصّهها گفتند بىاصل و اساس
دزدها بگماشتند از بهر پاس!
جامها لبريز کردند از فَساد
رشتهها رِشتند در دوک عناد
درسها خواندند، امّا درس عار
اسبها راندند، امّا بىفسار
ديوها کردند دربان و وکيل
در چه محضر؟ محضر حىّ جليل
سَجدهها کردند بر هر سنگ و خاک
در چه معبد؟ معبد يزدان پاک
رهنمون گشتند در تيه ضلال
توشهها بردند از وزر و وبال
از تنور خودپسندى شد بلند
شعلهي کردارهاى ناپسند
وارهانديم آن غريق بينوا
تا رهيد از مرگ، شد صيد هوى!
آخِر، آن نور تجلّى، دود شد
آن يتيم بيگنه، نمرود شد!
روزمجويى کرد با چون من کسى
خواست يارى از عقاب و کرکسى
کردمش با مهرْبانىها بزرگ
شد بزرگ و تيرهدلتر شد ز گرگ
برق عُجب، آتش بسى افروخته
وز شرارى، خانمانها سوخته
خواست تا لاف خداوندى زند
برج و باروى خدا را بشکند
رأى بد زد، گشت پَست و تيرهراى
سرکشى کرد و فکنديمش ز پاى
پشهاى را حکم فرمودم که خيز
خاکش اندر ديده خودبين بريز
تا نمانَد باد عُجبش در دماغ
تيرگى را نام نگذارد چراغ
ما که دشمن را چنين مىپروريم
دوستان را از نظر چون مىبريم؟
آن که با نمرود اين احسان کند
ظلم کى با موسىِ عِمران کند؟
اين سخن، «پروين»! نَه از روى هوى است:
هر کجا نورى است، ز انوار خدا است
ديوان پروين اعتصامي، ص 367 _ 370

آلبوم جدید و بسیار زیبای محسن نامجو به نام اوی ( آخ )
در این آلبوم گلشیفته فراهانی به عنوان همخوان و نوازنده پیانو با نامجو همکاری دارد
به گفته خود محسن سایر نوازندگان کار موزیسین های ایتالیایی هستند
| 01 – Hammash |
[ Download ] |
| 02 – Shams | [ Download ] |
| 03 – Dela didi | [ Download ] |
| 04 – Qashqai | [ Download ] |
| 05 – Binazir | [ Download ] |
| 06 – Khan baji | [ Download ] |
| 07 – Cielito Lindo | [ Download ] |
| 08 – Gladiators | [ Download ] |
|
شاهین نجفی متولد (۱۳۵۹-) ترانهسرا، نوازنده گیتار و خوانندهٔ ایرانی مقیم آلمان شاهین متولد سال ۱۳۵۹ در بندر انزلی است و در گیلان زندگی میکرده است. او دانشجوی رشتهٔ جامعه شناسی بوده که به دلیل ابراز عقیده موفق به پایان تحصیلاتش نشده است. و به قول خودش «جامعه شناسی را در جامعه فرا گرفته، نه در دانشگاه». او از نوجوانی به سرودن شعر و ترانه روی آورد و ساز گیتار را در سبکهای کلاسیک و فلامنکو آموخت. او آواز خواندن را، ابتدا در سبکهای راک و اسپانیولی در ایران به صورت زیرزمینی آغاز کرد و با چند گروه مختلف همکاری کرده است. پیش از مهاجرت به آلمان مدتی سرپرست يک گروه موسیقی زیرزمینی در ايران بود و در آلمان سرپرست گروهی به نام «اينان». آخرین گروهی که با آن همکاری میکند، گروه تپش ۲۰۱۲ است. با پیوستن او به این گروه و اجرای شعرهای سیاسی-اجتماعیاش، تپش ۲۰۱۲ بیش از پیش مورد استقبال مخاطبان و رسانههای فارسیزبان قرار گرفته است شاهین نجفی از ابتدای سال ۲۰۰۹ به همکاری خود با این گروه پایان داد. در ترانههای شاهین نجفی، آمیزهای از اعتراض به حکومت مذهبی، فقر، زنستیزی، سانسور و اعتیاد را میتوان دید. او تلاش میکند که عناصر شاعرانه و ادبی و اصطلاحهای فلسفی و سیاسی در ترانههایش حضور داشته باشند.
شاهین نجفی
برخی از ترانه های شاهین نجفی: حاجی ما آخر خطیم ترانهای است شامل انتقاد از تفکری که در جامعه ریشه دواندهاست. نجفی در قسمتی از این آهنگ نیز به انتقاد از برنامه شوک بر آمده و میگوید: میخواین رپ و خراب کنین بگین فقط فحشه پاش برسه میدیم ولی یه معنیی توشه من خرم ترانهای است درباره دانشجویان و مشکلاتی که برای آنها در جمهوری اسلامی بهوجود آمدهاست.
نمونه شعر ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش ماکه از مَردی مُردیم و چیزی ندیدیم که اگر اونم بود امروز حتمآ کراکی بود رستم اگر بود واسش جرم میساختن آلبوم جدید شاهین بنام ایلوسیون
از «ما مرد نیستیم»
دانلود 11 آهنگ از شاهین نجفی ۲- بامداد ۴- فحش بده ۵- عمو کريس ۶- حرف زن ۸- ما آخر خطيم ۹- ما شريم ۱۰- دادا کجايي ۱۱- چيز |

|
پریده: | |
|
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد چه نکوتر آنکه مرغــی ز قفـس پریده باشد پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.
(( صادق سرمد )) |

کوچه تقدیر
خواننده: کامران زراسوند
شاعر: عطا ا.. تمیمی
موسیقی: خشایاربحری
کارگردانی و تدوین: سعیدمولانی
دانلود کلیپ کوچه تقدیر از کامران زراسوند
با آپلود کلیپ این ترانه آن را برای دانلود می گذارم
سر به محراب تو سايد شرمگين مردي گنه آلود
اي خدا بشنو نواي بنده اي آلوده دامان را
غمگسارا! سينه ام از غم گرانبارست
مهربانا! خلوتم از گريه لبريزست
اي خدا! تنها تو مي بيني بجانم اشك پنهان را
پاك يزدانا!
با همه آلوده داماني-
روح من پاكست و ذوق بندگي دارم
گرزيانمندم بعمري ازگنهكاري
در كفم سرمايه شرمندگي دارم
***
اي چراغ شام تار بينوايان!
در كوير تيرگيها رهنوردي پير و رنجورم
ديده ام هر جا كه ميچرخد نشان از كورسوئي نيست
سينه مالان ميخزم بر خار و خارا سنگ اين وادي-
ميزنم فرياد،اما ضجه ام را بازگوئي نيست.
***
ايزدا!پاك آفرينا!بي همانندا!
جان پاكم سوي تو پر ميكشد چون مرغ دست آموز
آنكه مي پيچد بپاي جان من ابليس نادانيست
راز پوشا! من سيه روئي پشيمانم
هر سر موي سياهم آيه شام سيه روئيست
رشته موي سپيدم پرتو صبح پشيمانيست
***
زندگي بخشا!
هر زمان از مرگ ياد آرم ـ
بند بند استخوانم مي كشد فرياد از وحشت
ز آنكه جز آلودگي ره توشهاي در عمق جانم نيست
واي اگر با اين تهيدستي بدرگاه تو روي آرم
گر تهيدست و گنهكارم،پشيمانم
جز زبان اشك خجلت ،ترجمانم نيست.
***
روز و شب دست دعا بر آسمان دارم-
تا بباري بر كوير جان من باراي رحمت را
من تو راميخواهم ازتو اي همه خوبي!
عشق خود رادردلم بيدار كن نه شوق جنت را
***
اي خداي كهكشانها!
تا ببينم در سكوتي سرد و سنگين آسمانت را-
نيمه شبها ديده ميدوزم به اخترهاي نوراني
تاديار كهكشانها ميپرم با بال انديشه-
ليك من ميمانم و انديشه و اقليم حيراني
***
در درون جان من باغي ز توحيد است،اما حيف-
گلبنانش از غبار معصيت ها سخت پژمرده است
وز سموم بس گنه، اين باغ، افسرده است
تا بشويد گرد را از چهره اين باغ-
بر سرم گسترده كن اي مهربان! ابر هدايت را
تا يخشكد بوستان جان من در آتش غفلت-
برمگير از پهندشت خاطرم چتر عنايت را
***
كردگارا!
گفتگوي با تو عطر آگين كند موج نفسها را
آنچه خرم ميكند گلزار دل را،گفتگو با تست
نيمه شبها دوست ميدارم بدرگاهت نيايش را
ندبه من ميدواند بررخم باران اشك شرم-
تا بدين باران شكوفاتر كند باغ ستايش را
***
اي سخن را زندگي از تو!
من بجام شعر خود ريزم شراب واژه ها را،گرم-
تا ببخشم مستي پاكي بجان بندگان تو
بي نيازا! شرمگين مردي تهي دستم
آنچه دارم در خور تقديم،شعر واشك خود بر آستان تو؟
***
سر به محراب تو سايد شرمگين مردي گنه آلود
اي خدا! بشنو نواي بندهاي آلوده دامان را
غمگسارا! سينه ام از غم گرانبارست

![]()
.
می توان هر جمعه بر گوری گلی انداخت
اما هیچگاه آن گور را نشناخت
می توان هر سال میلاد دوستی را جشن گرفت
اما هیچگاه با او یک دل نشد
اما گاه در خلوت پرسشی باقی است
او کیست؟!
این پرسش سر آغاز دوستی ست
سرآغاز یک دوستی که سال هاست با بوسه و هدیه آبیاری شده است
و امروز وقت آن رسیده است تا از دریچه ای دیگر به او بنگریم
شاید سال هاست شعرهای فروغ را می خوانیم
و شاید سال هاست به ظهیر الدوله می رویم
اما چقدر با او یک دل بوده ایم؟!
چقدر فریادش را شنیده ایم و او را دیده ایم؟!
ما می توانیم فریادش را در کلماتش
و نگاهش را از آن سوی سنگ سخت مزارش ببینیم
نگاهی که هنوز به انتظار نگاهی آشناست
نگاهی که اگر پلک هایمان را برای فرو افتادن قطره ای اشک نبندیم
به یقین نگاهمان را خواهد دزدید
قطره اشکی که بعضی در فقدانش می چکانند
و بعضی به نیت یکدستی با قافله تفکر
غافلیم
غافلیم از این که فروغ ها دیر زمانی ست
که بستر ابدی را به آب دیده شسته اند
غافلیم از اینکه قطره های اشکمان در این رطوبت ابدی و ازلی
آنچنان حل می شود که گویی هرگز نبوده است
فروغ ما در ظهیر الدوله
دستی گرم میخواهد
تا سردی یخ بسته در نگاهش را به نوازشی اشک کند
و قلبی مؤمن می خواهد
تا مرده ریگ ایمان را برای طبیعت به ارث بگذارد
دست گرم و دل مؤمنتان باغ ظهیر الدوله را رنگی تازه خواهد زد
سرمربي تيم فوتبال آرژانتين پس از سالها قهر با مقامات فدراسيون بينالمللي فوتبال سرانجام حاضر شد در محيطي دوستانه با سايت رسمي فيفا گفتوگو كند.




رشتهٔ جامعه شناسی بوده که به دلیل ابراز عقیده موفق به پایان تحصیلاتش نشده است. و به قول خودش «جامعه شناسی را در جامعه فرا گرفته، نه در دانشگاه». او از نوجوانی به سرودن شعر و ترانه روی آورد و ساز گیتار را در سبکهای کلاسیک و فلامنکو آموخت. او آواز خواندن را، ابتدا در سبکهای راک و اسپانیولی در ایران به صورت زیرزمینی آغاز کرد و با چند گروه مختلف همکاری کرده است.
پیش از مهاجرت ب
شاهین نجفی متولد (۱۳۵۹-) ترانهسرا، نوازنده گیتار و خوانندهٔ ایرانی مقیم آلمان
شاهین متولد سال ۱۳۵۹ در بندر انزلی است و در گیلان زندگی میکرده است. او دانشجویه آلمان مدتی سرپرست يک گروه موسیقی زیرزمینی در ايران بود و در آلمان سرپرست گروهی به نام «اينان». آخرین گروهی که با آن همکاری میکند، گروه تپش ۲۰۱۲ است. با پیوستن او به این گروه و اجرای شعرهای سیاسی-اجتماعیاش، تپش ۲۰۱۲ بیش از پیش مورد استقبال مخاطبان و رسانههای فارسیزبان قرار گرفته است شاهین نجفی از ابتدای سال ۲۰۰۹ به همکاری خود با این گروه پایان داد.
در ترانههای شاهین نجفی، آمیزهای از اعتراض به حکومت مذهبی، فقر، زنستیزی، سانسور و اعتیاد را میتوان دید. او تلاش میکند که عناصر شاعرانه و ادبی و اصطلاحهای فلسفی و سیاسی در ترانههایش حضور داشته باشند.
شاهین نجفی
اطلاعات هنرمند
تولد بندر انزلی
اصل/ملیت ایرانی
سبکها رپ فارسی
فعالیت(ها) نوازنده، ترانهسرا و خواننده
سازهای برجسته
وکال، گیتار
برخی از ترانه های شاهین نجفی:
حاجی ما آخر خطیم ترانهای است شامل انتقاد از تفکری که در جامعه ریشه دواندهاست.
فحش بده ترانهای است درباره فشارهایی که به وی وارد شدهاست.
ما مرد نیستیم ترانهای است که از طرف وی به جنبش زنان ایران تقدیم شدهاست.
عمو کریس تاوون داره کریس دیبرگ خواننده معروف انگلیسی زبان چندی پیش طی سفر به ایران و برای اولین مجوز اجرای کنسرت یک خواننده غربی در ایران پس از انقلاب اینگونه میگوید «تهران امروز از نیویورک و لندن امن تر است». این ترانه اعتراضی است به این گفته کریس دی برگ.
بامداد برای بامداد ترانهای است که به یاد احمد شاملو سروده و اجرا شدهاست.
آوازه خوان در خون ترانهای است اعتراض آمیز به یاد فریدون فرخزاد همراه با انتقاد به کشته شدن او.
حرفِ زن ترانهای است درباره حقوق زنان.
زندگی سگی ترانهای است که به انتقادی کنایه گونه از زندگی امروز ایرانیان میپردازد.
ما شرریم ترانهای است در اعتراض به رپرهایی که فقط از پارتی و سکس میخوانند. طوری که میگوید:
پسر حاجی نبودیم که از شکم سیری بگیم چشا باز، تیز نگن یه وقت بی غیرتیم
رپ ما رپ تلویزیون تپش نیست رپ سرخوشی و آجیل و کیشمیش نیست
رپ درد و بند و زجر و زندونه اونی که اینا رو کشیده حرفمو میدونه
نجفی در قسمتی از این آهنگ نیز به انتقاد از برنامه شوک بر آمده و میگوید:
میخواین رپ و خراب کنین بگین فقط فحشه پاش برسه میدیم ولی یه معنیی توشه
میخواین رپ و خفه کنین بگین طالبش نیست چرا چون خالتورین، خوب اینکه مشکل نیست
من خرم ترانهای است درباره دانشجویان و مشکلاتی که برای آنها در جمهوری اسلامی بهوجود آمدهاست.
ندا ترانهای است درباره اتفاقاتی که بعد از کودتای 22 خرداد در ایران افتاده و در طی آن ندا آقا سلطان به ضرب گلوله کشته شد..
نمونه شعر
تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم
تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم
ما که از مردی مردیم لااقل تو زن باش
یه کم از اون عطر غیرتت رو ما هم بپاش
ماکه از مَردی مُردیم و چیزی ندیدیم
از تو کتاب اسم رستم و فقط شنیدیم
که اگر اونم بود امروز حتمآ کراکی بود
رستم امروز از جنس بد شاکی بود
رستم اگر بود واسش جرم میساختن
تو گردنش آفتابه لگن مینداختن
از «ما مرد نیستیم»
دانلود 11 آهنگ از شاهین نجفی
۲- بامداد
۴- فحش بده
۵- عمو کريس
۶- حرف زن
۸- ما آخر خطيم
۹- ما شريم
۱۰- دادا کجايي
۱۱- چيز
دانلود آهنگ جدید وقتی خداخوابه
گریه کنید !... گریه کنید ای خاطرات گذشته ، ای خاطرات دوران از یاد رفته جوانی ، ای اشکهای پنهانی ، گریه کنید ، ایزابل من رفت .... ایزابل من مرد...
نمیتوانم ! باور کنید ، هیچ نمیتوانم او را . خودش را نه ، همه آنچه او در پریشانی نگاه پریشانش برای من ، و بالاتر از من ! برای قلب دیوانه پرست من ، داشت ، فراموش کنم.
امشب هم مثل هر شب ، قلبم به یادزندگی شاعرانه ای که با او داشتم ، همانطور ساده ، پاچه پارچه فرو می ریزد .
از دور ، نمی دانم چقدر دور ، ناله های سرگردان پیانویی تار و پود وجود وحشی و منقلبم را به لرزه انداخته است ، نمی دانم انگشتان کدام انسان دلشکسته ایست که در کشاکش امواج شرنگ آلوده ی این ناله های جگر سوز ، لابلای دندانه های پریده رنگ پیانو ، پی گمشده ی بخت برگشته ی خویش می گردد ...
سوز ناله های پیانو : جان زندگی صاحب مرده ام را به لب مزار آرزو ها ی بخاک سپرده ام رسانیده ..! یک مشت اشک پراکنده در گوشه و کنار دیدگان شب زنده دارم ، بیداد میکنند. مدتها با آهنگ پیانو ساکت و در هم کوفته اشک می ریزم ...آنوقت ... دلم می خواهد فریاد بکشم ، و فرمان دلم را بلا اراده انجام دهم !
شوپن ...آخ شوپن ! ناله مکن ....اشک مریز ؛ دیوانه شدم ....مردم...بیچاره شدم...شوپن !
یکباره ناله ی پیانو در تیرگی شب سرسام گرفته خاموش میشود و اشکهای من ... اشکهای وحشت زده و گیج من هم ، همراه با واپسین ناله ی پیانو ، در پریدگی رنگ گونه های مرطوب و رنگ پریده ام می میرند....
تنها ، یک قطره اشک ، یک قطره اشک دل افسرده ، در گوشه ی چشمم لنگر انداخته و هیچ خیال فرو ریختن ندارد ، فکر میکنم شاید دلش شکسته است از اینکه همه آن اشکها با آهنگ پیانو مردند ، ولی او باید در دامن سکوت بدون هیچگونه تشریفات بمیرد ..
دلم هیچ نمی خواهد که قلب آخرین قطره ی اشک دل شوریده ام را بشکنم ..با دستمال سپیدم ، که تنها یادگار «او»ست ، آهسته پاکش می کنم ...آنوقت ...آنوقت هیچ ! جنون ! جنون مرگ ... مرگ عشق نا تمامی که همانطور نا تمام ماند ... با اشک گمشده در دستمال سپیدم حرف می زنم : ببین ! ... تو خودت دیدی که همه ی آن اشکها بدون کفن مردند ...ولی تو ...؟...!
کفن آخرین قطره اشکم ، دستمال سپیدم را ، که تنها یادگار « او» ست دیوانه وار در پارچه ی سیاهی می پیچم ، و تابوت اشکم را به امواج آسمان نورد بادها می سپارم ، ببرید بادها ! ببریر . این تابوت ، آرامگاه متحرک قلب در هم شکسته ایست که آغشته به اشک و خون ، زیر پای ناکامی ، ناله کنان جان داد ...
و بادها به خاطر من ! به خاطر قلب شکسته ی من ، ناله سر دادندو ناله ی بادها همه آسمانها را که پناهگاه ناله های بی پناه من بودند به گریه انداخت ..
من در تلاطم امواج آشفته ی سرشک طوفانی آسمانها ، زندگی خود را دیدم که سر افکنده و پریشان حال ، دست وپا زد و مرد !.. من دلم برای زندگی جوانمرده ام نسوخت ، دلم برای قلب تیره بخت بیچاره ام سوخت ، که در آخرین لحظه ی زندگی اهمت زده و محنت باری که داشت ، نومیدانه فریاد کشید :
ایزابل!...
آخ ....
ایزا......
بل ........

این آهنگ قبلا توسط محسن نامجو خونده شده بود و کلیپ نداشت. اما جدیدا محسن نامجو این آهنگ را با ورژن جدیدن خوانده و برای آن کلیپ هم درست کرده است